درباره‌ی من

پنجمین نوه‌ی یکی از خانواده‌‌های پر جمعیت پایتختم.

از وقتی چشم باز کردم در خانواده‌ی ما همه‌ی بچه‌ها حداقل دو، سه تا همبازی داشتند. دختر خاله‌، پسرخاله‌ بودیم. از همان بچگی سناریوهای بدونِ پیش‌نویسمان را بازی می‌کردیم.

بزرگتر شدم. نمایشنامه‌هایی در ذهنم ساختم. ولی دیگر حوصله‌ای نبود برای ایفای نقشی.

بچه‌دار شدم. نمایشنامه‌هایم را در قالب داستان پروبال دادم و حرفهایم را درمیانشان گنجاندم.

زمان گذشت. داستانهای نانوشته‌ام را در گوشه‌ی ذهنم بایگانی کردم.

نیروی خلاقی نهفته، تمامی حیات-از جمله مارا- سرشار می‌سازد( جولیا کامرون)

تصمیم به ثبت آن نیرو گرفتم.

دست بکار شدم. در میان صفحات گوگل چرخیدم. راهبر را دیدم. با کمک (استاد شاهین کلانتری) به افکارم سروسامان دادم.

می‌گویند نسبم به ایلخانیان می‌رسد ولی من میگویم از آنها هم رد میشود و به رانده‌شده‌ها یا شایدم به خالقم برسد.

او خلق کرد من نیز خلق میکنم. او خالق دنیای خود است و من خالق شخصیتهای داستانی خود.

و اما من کیستم!

در جایی خواندم جهان ساخته شده از  مولکولها و حتا ریزتر از آن.

من یکی از آن میلیونها ریزترها هستم که در جهان میزید.

جصدایم می‌کنند شیما.

گاهی مامان.

گاهی هم عزیزم.

اسفندِ هزاروسیصدوپنجاه‌ودو بود که نمیدانم از کدام دنیا به اینجا آمدم.

تولدت دست خودت نیست ولی تحولت دست خودت است.

خواستم دنیای خودم را خودم بسازم.

پس، تغییر کردم و همیشه در حال پردازش خود هستم.

کتابهای زیادی در زمینه‌ی خودشناسی خوانده‌ام و دوره‌های مختلفی را شرکت کرده‌ام.

اینجا، در این خانه ،خودم، تحولاتم – دیده‌ها و شنیده‌هایم را در قالب داستان در میان میگذارم.