پنجره

پنجره را کنار می‌زنم

باد نوازشم می‌کند

سردم می‌شود

مقاومت می‌کنم

ابر سیاه از پشت کوه

دست در دست باد

چون عروسی سیاه‌پوش

به وصال زمین میآید

چه سرعتی دارد باد

چه عجله‌ای دارد ابر

بمان ابر

بمان و تمام میوه‌ات را

بر سر شهرم فرو ریز

بمان و با رقصی خودت را تکانی بده

بگذار تمام شوی

با درخت چکار داری

تو را میگویم باد

دستت را،

دور کمرش حلقه زده‌ای

به روی صحنه آورده‌ای

و با او تانگو میرقصی؟

آنقدر به تو ایمان دارد

که بچه‌هایش را با تو راهی میکند.

چه درختِ خوش پنداری داریم ما.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *