پیشنویس رمان رهایی | روزی نیم ساعت

هدفم چاپ کتاب تا ۵ سال آینده است. به کتابم خیلی امیدوارم.

«ای نیروی خلاق! تو مراقب کیفیت باش و من مراقب کمیت!»

چالشی برای کتاب رهایی:

از امروز روزی نیم ساعت روی پیش‌نویس کتابم کار می‌کنم، بعد از رونویسی از کتاب موراکامی. و جریان این چالش را اینجا می‌نویسم.

روز اول💪

پیرنگ

پیشنویس کتاب را نوشتم. اول ۲۰ دقیقه قسمت نخست کتاب کافکا در کرانه‌ی موراکامی را رونویسی کردم. بعد نیم‌ساعت نوشتم. داستان چیز دیگری شد. کمی تخیلیه. اصلن نمی‌دانم خوب از آب درمی‌آید یا نه.

ولی امیدوارم.

۶/دی/۰۲

روز دوم💪

ساعت ۱۱ شب شروع کردم ۲۰ دقیقه‌ی اول کتاب (شکار گوسفند وحشی) را رونویسی کردم. تازه فهمیدم موراکامی چقدر از فعل (بود) استفاده کرده.

بعد از آن ۳۰ دقیقه پیشنویس کتابم را نوشتم. واقعن خودش دارد پیش می‌رود. امیدوارم مسیر درستی را انتخاب کند.

۷/دی/۰۲

روز سوم💪

امروز جمعه است. صبح، زودتر از معمول بیدار شدم. به همه‌ی کارهایم رسیدم. صفحات صبحگاهی را نوشتم. مراقبه انجام دادم. ۲۰ دقیقه از اول یکی از فصلهای (شکار گوسفند وحشی) را رونویسی کردم. دوتا از داستانهای چخوف را خواندم. وبعد پروژه‌ای که ازش لذت می‌برم، پیش‌نویس رمان رهایی، را انجام دادم. فعلن دارم صحنه آرایی می‌کنم. همینطور هر صحنه‌ای که به ذهنم می‌آید می‌نویسم. راستی از داستان (پیش از ازدواج) چخوف هم الهام گرفتم. پیشنویس خوبی تو ذهنم دارم ولی دقیقن نمی‌دانم چه می‌خواهد از آب دربیاید. ولی امیدوارم بهش. خیلی امیدوار.

۸/دی/۰۲

روز چهارم💪

آخر شب شروع کردم به نوشتن با رونویسی از شکار گوسفند موراکامی و خواندن یک داستان کوتاه چخوف. ادامه‌ی صحنه‌ی قبلی را نوشتم.

۹/دی/۰۲

روز پنجم💪

اول شب از کتاب شکار گوسفند وحشی رونویسی کردم. دوست دارم از چخوف رونویسی کنم ولی فعلن سبک موراکامی را نزدیکتر به رمانم می‌بینم. داستان کوتاه چخوف را خواندم چیزی برای رمانم دستگیرم نشد. امروز صحنه‌ی قبلی را ویرایش کردم. صبح با بهاره کوه بودم ساعت ۴ رسیدم خونه. به زودی ماجراهای کوه رفتنم را می‌نویسم.

۱۰/دی/۰۲

روز ششم💪

امروز هیچکاری براش نکردم از صبح بیرون بودم وشب خیلی خسته بودم. درضمن اصلن نمیدانم چکارش منم

۱۱/دی/۰۲

روز هفتم💪

امروز مهمان بودم اصلن نرسیدم. راستش اصلن چیزی به ذهنم نمیرسه نمیدانم چه صحنه ای خلق کنم

۱۲/دی/۰۲

روز هشتم💪

نمی‌دانم نمی‌رسم واقعن یا اینکه خودم ازش دوری می‌کنم. عجب پروژه‌ای شده. اصلن نمی‌دانم چه بنویسم. نمی‌دانم چطوری بسطش بدم تا به اندازه‌ی بک رمان طولانی بشه.

امروز هم اصلن سمتش نرفتم. از فردا داستانهای چهوف را شروع می‌کنم شاید از آنها انگیزه گرفتم.

۱۳/دی/۰۲

روز نهم💪

از این‌جا رهایش کردم. احساس کردم رمان طولانی نوشتن برایم زود است. نمی‌خواهم آن را سمبل شده به پایان برسانم. تجربه‌ی بیشتری برای نوشتن رمان باید کسب کنم. این رمان را خیلی دوست دارم. دلم می‌خواهد به بهترین نحو ممکن داستانش را بنویسم. پس فعلن صبر می‌کنم.

آیا شما هم رمان یا مطلب رها شده‌ای دارید؟ برای رسیدن به پایانی که لایق آن مطلب یا رمان باشد چه راهکارهایی مدنظرتان است؟

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

2 پاسخ

  1. در مورد فعل‌هایی که موراکامی استفاده کرده‌ من خواستم یه نکته رو بگم. ممکنه مترجم کتاب، مترجم متبحری نباشه. تو انتخاب کتابهای ترجمه حتمن باید به مترجم دقت کنیم. مثلن ترجمه‌های نجف دریابندری برای رونویسی کردن عالی هستن. ولی اگر مترجم ضعیف باشه فعل‌ها را تکراری می‌نویسه.
    بنابراین نمیشه گفت موراکامی از فلان فعل زیاد استفاده کرده. چون این مربوط به زبان اصلی کتاب میشه و باید کتاب اصلی بررسی بشه. باید دید مترجم توان این رو داشته که زبان متن را دربیاره یا نه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *